<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://saze-shekaste.loxblog.com</title>
<link>https://saze-shekaste.loxblog.com</link>
<description>گـــزیــده شــــعــــر</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>پیر شدم</title>
<link>https://saze-shekaste.loxblog.com/پیر-شدم</link>
<guid>https://saze-shekaste.loxblog.com/پیر-شدم</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
پیر شدم
&nbsp;
من به اندازه غم های دلم پیر شدم از تظاهر به جوان بودن خود سیر شدمعقل میخواست که بعداز تو جوان باشم وشاد من ولی با غم عشق تو زمینگیر شدم بعد تو شادترین رخت تنم مشکی شدطعنه ها خوردم و پیش همه تحقیر شدم کاش می کشت مرا عشق تو این بار امامن اسیرم که چنین تابع تقدیر شدم&nbsp;عشق برگشت انا الحق زند، اما بی تودید در حنجره اش بغض گلوگیر شدم&nbsp;تا شدم رود، توهم صخره شدی در راهمبی صدا ماندم و با درد تو تبخیر شدم
&nbsp;
زهرا سلیم]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:40 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بهانه های عزیز</title>
<link>https://saze-shekaste.loxblog.com/بهانه-های-عزیز</link>
<guid>https://saze-shekaste.loxblog.com/بهانه-های-عزیز</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;بهانه های عزیز
&nbsp;
برآورید سر از خاک دانه های عزیز&nbsp;نشان دهید خدا را نشانه های عزیز&nbsp;خزان وزیده و تاراج کرده مزرعه راقسم به جیب تهی تان خزانه های عزیز&nbsp;چقدر قحطی مردانگی ست در کوچه&nbsp;جنین مرده نزایید خانه های عزیز&nbsp;امان دهید به گنجشک های مستاجر&nbsp;در این گرانی بی رحم، لانه های عزیز&nbsp;به این زمانه ژولیده و شب پرپشت دوبارہ نظم ببخشید شانه های عزیز&nbsp;به یاری من و چشمان سرکشم بروید&nbsp;برای هق هق امشب، بهانه های عزیز
&nbsp;
حسنا محمدزاده
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:40 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اشعار مهیار حریری</title>
<link>https://saze-shekaste.loxblog.com/اشعار-مهیار-حریری</link>
<guid>https://saze-shekaste.loxblog.com/اشعار-مهیار-حریری</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
تصنیف آذری
&nbsp;
ارکستر نمیداند
کلاویه
برای نواختن چشمان تو
اهلی نشده
تصنیف آذری
پیانو نمیخواهد !
&nbsp;
مهیار حریری
&nbsp;
براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :
&nbsp;
مصنوعی
&nbsp;
گیج از سیاه بازی عکس ها
فتوشاپ را به آتش میکشم
چشمانت،
- آن دو تمشک سیاه وحشی _
حیف است گلخانه ای شوند
&nbsp;
مهیار حریری
&nbsp;
لنینگراد
&nbsp;
تو نقاشی کودکانه ی
یک کمونیست عاشقی
که رژه ی ارتش سرخ
بر لبان رنگباخته ات
منتقد پسند است !
&nbsp;
مهیار حریری
&nbsp;
پل طبیعت
&nbsp;
رفتی،
جهان با بهانه ای برای پرت شدن
مرا غافلگیر کرد
و سقوط مردی از روی پل
رهگذران را !
صفحه ی حوادث نوشت
جوانی در تقلب عشق،
صراط المستقیم عمر را
از میانبر احساس پیمود.
&nbsp;
مهیار حریری
&nbsp;
&nbsp;چقدر خوبیم ما !
&nbsp;
لبخند مشتری رستوران
برای تسكین دستپاچگی گارسون سر به هوایی
كه غذا را به روی او ریخته
تشویق های تماشاگران
برای نمایش نا تمام پاتیناژیستی
كه نمیداند پس از سقوط، درد بكشد یا خجالت
اهدای خرده پول
به كودكانی كه كودكی شان را
در تلنبار زباله های زاغه ها زنده به گور میكنند
بی تعرف میگویم
&nbsp;&laquo; چـقـدر خـوبـیم مـا ! &raquo;
&nbsp;
مهیار حریری
&nbsp;
تخت جمشید
&nbsp;
برشی از سیب بر لب داشتی
وقتی به دوربین من لبخند زدی
حالا برای مرمت لبهایت میكوشم
بخند و متبرك كن
عكس های عبوس را
&nbsp;
مهیار حریری
&nbsp;
فمنیست نمیفهمد !
&nbsp;
فمنیست چه میفهمد
خوشبختی دختری آفتاب و مهتاب ندیده را
كه در هارمونی تقه ی منقار مرغها،
پچ پچ عامیانه ی زنان روستا
و همهمه ی چند نوجوان كه پیكان زهوار دررفته ای را
در میان گل و لای هل میدهند
در ایوان نشسته و سبزی پاك میكند
&nbsp;
مهیار حریری
&nbsp;
بمــان
&nbsp;
ذائقه ام به تو خو كرده
هر روز
چای كهنه دمی میشوی
كه مینوشمت
و نگاه بیاتت را مزمزه میكنم
بمان
عاجز جیره ی ناچیز توام...
&nbsp;
مهیار حریری
&nbsp;
در فصل خرناس ابر ها
&nbsp;
در فصل خرناس ابر ها
آبادی لبهایت ترك خشكی زد
و جنگل گیسویت
سر به بیابان نهاد
سرطان فصل خشكسالی هاست
&nbsp;
مهیار حریری
&nbsp;
&nbsp;لا یغر ما بقوم
&nbsp;
توقعی نمیتوان داشت
از گوسفندان ماخوذ به حیایی
كه پاورچین قدم برمیدارند
تا زنگوله هاشان به گوش گرگ نرسد
بیچاره سگ گله
شجاع ترین سربازهم
اگر گرفتار یك مشت همرزم ترسو باشد
زمینگـیر است
&nbsp;
مهیار حریری
&nbsp;
&nbsp;بریدم از تو
&nbsp;
عشق ورزیدم و تو ندیدی
غرورم شكست و تو ندیدی
اشك در چشم هایم نشست، ندیدی
بریدم از تو
دیگر نمیخواهم گره گیر یك گره كور باشم
&nbsp;
مهیار حریری
&nbsp;
عطشانم
&nbsp;
عطشانم
پوزه ی زبانم بر كویر لبانم میخزد
و طعم قنات سرریز میشود
حتی رطوبتی بر تربت این برهوت غنیمت است
ساقیا !
درد لاعلاج مرا
تنها به شوكران تو پایان است
ادركاسا و ناولها
ادركاسا و ناولها
&nbsp;
مهیار حریری
&nbsp;
دیگر اکنون با جوانان ناز کن
&nbsp;
به تو فكر میكنم
به گیسویت،
كه هرگز برایم پریشان نشد
به چشمانت، كه مرا نادیده گرفت
و قلبت، كه برایم نتپید
خوش بحالت لیلا
سری بین سرها یافتی
و به ریش مجنون خندیدی
بدرقه ات
- آن دست تكان دادن های الكی -
مرا از پا درآورد
حالا چرا آمدی ؟
قاتلی كه به مزار مقتولش سرك میكشد
برای فاتحه خواندن نیست
بلكه مدعو وجدانی ست
كه وبال گردنش شده
&nbsp;
مهیار حریری
&nbsp;
دارالمجانین
&nbsp;
در معرض بهار
جنون به سرم زد
و دلم روشن شد
زیر دوش حمام چتر گشودم،
در بزن و بکوب پارتی های شبانه کاسه ی نذری پراکندم،
شقایق را در تعارفی بی مسما / دعوت به نرستن کردم
و بی آنکه آیت الکرسی را به صورتم بدمی
به خطر زدم
حالا در این دیو آباد
مرفین جیغ های سحرخیز را سر به راه میکند
و خواب های ندیده
در دهن دره های ظهر لو میرود
&nbsp;
مهیار حریری]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:40 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>میترسم</title>
<link>https://saze-shekaste.loxblog.com/میترسم</link>
<guid>https://saze-shekaste.loxblog.com/میترسم</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
میترسم
&nbsp;
خیـالات عجیـبی دارم، اما سخت میترسم
به من رو کرده خوشبختی، ولی از بخت میترسم
&nbsp;
نشسته روی دوش من، همای سلطنت اما
هنوز از باور تسخیر تاج و تخت میترسم
&nbsp;
هـوایی میشـود پیـراهـنـم از باد کـنعـانی
زلیخـا را بگـو از اتهـام رخـت میترسم
&nbsp;
از آن ساعت که مجنون، غرق موج موی لیلی شد
من از رقص نسیم و گیسوان لَخت میترسم
&nbsp;
ببین تقدیر شب رنگم به گیسوی تو میماند
تصور میکنم از واژه ی خوشبخت میترسم
&nbsp;
سرخوش پارسا]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:40 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نامه</title>
<link>https://saze-shekaste.loxblog.com/نامه</link>
<guid>https://saze-shekaste.loxblog.com/نامه</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
نامه
&nbsp;
هـزار نامـه نوشـتم، یکـی بـه او نرسـید
کــــبـوتـری بـه لـــب بـام آرزو نرسـید
&nbsp;
برآمد از گل خود قاصدک، به برقی سوخت
دریغ، نامه بر من به جست و جو نرسید
&nbsp;
همین که تشنه رساندم به چشمه ای خود را
کـویر گشـت و به تـر کـردن گلـو نرسـید
&nbsp;
همیشـه، سـنگ بلا در پی بزرگـان است
شکسـت خمـره، ولـی نوبت سبو نرسید
&nbsp;
میـان چـالـه ی آبـی بـه رقـص مـرگ افـتاد
بـه ذهـن ماهـی قـرمز، خیال جو نرسـید
&nbsp;
بـه دیـولاخ بـرودت اگـــــر کــه قـــنـدیـلـم
بـه داد مـن دم یـار فـرشـتـه خـو نرسـید
&nbsp;
به غیر تاری از آن زلف تابدار ای دوسـت
لـبـاس حـوصـــله ام را نـخ رفـو نرسـید
&nbsp;
بـرای مــاه مـگـر، درد دل کــنـد امــشـب
به گوش برکه ی عاشق، سرود قو نرسید
&nbsp;
جعفر درویشیان -غروب-
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:40 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اشعار بياد ماندني 14</title>
<link>https://saze-shekaste.loxblog.com/اشعار-بياد-ماندني-14</link>
<guid>https://saze-shekaste.loxblog.com/اشعار-بياد-ماندني-14</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
غمزوزه&zwnj;ي جراحت گرگ
&nbsp;
من پاره&zwnj;هاي قلبم و در اشك جاري&zwnj;ام
خونابه&zwnj;اي به وسعت يك زخم كاري&zwnj;ام
چون قلب ديرسال تراشيده بر درخت
تنهاترين نشانه&zwnj;ي يك يادگاري&zwnj;ام
يلداي من كه ثانيه&zwnj;ي شوم ساعت است
اي واي بر حكايت شب زنده داري&zwnj;ام
زندان شيشه بود جوابم كه چون گلاب
ديدم سزاي خنده&zwnj;ي شوم بهاري&zwnj;ام
من دست بر كمر زده&zwnj;ام از خميدگي
جز دست من نكرده كسي دستياري&zwnj;ام
غمزوزه&zwnj;ي جراحت گرگم به كوهسار
با درد خويش هم&zwnj;نفس بي قراري&zwnj;ام
چون سايه&zwnj;ي طويل درختم كه در غروب
هر لحظه بيشتر ز تن خود فراري&zwnj;ام
بندي به پاي دارم و باري گران به دوش
در حيرتم كه شهره به بي بند و باري&zwnj;ام
&nbsp;
 &nbsp; &nbsp;&nbsp; غلامرضا شكوهي
&nbsp;
&nbsp;
براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :
&nbsp;
&nbsp;
-1- 
&nbsp;
خبر به دورترین نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته ـ بی&zwnj;گمان ـ برسد  شکنجه بیشتر از این&zwnj;؟ که پیش چشم خودت&zwnj; کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد  چه می&zwnj;کنی&zwnj;، اگر او را که خواستی یک&zwnj; عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ...  رها کنی&zwnj; برود از دلت جدا باشد به آن&zwnj;که دوست&zwnj;ترش داشته&zwnj;، به آن برسد  رها کنی&zwnj;، بروند و دوتا پرنده شوند خبر به دورترین نقطه جهان برسد  گلایه&zwnj;ای نکنی&zwnj;، بغض خویش را بخوری&zwnj; که هق&zwnj;هق تو مبادا به گوششان برسد  خدا کند که&zwnj; ... نه&zwnj; ! نفرین نمی&zwnj;کنم&zwnj;، نکند به او که عاشق او بوده&zwnj;ام&zwnj; زیان برسد ...
&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; 
&nbsp; &nbsp; نجمه زارع
&nbsp;
-2-
&nbsp;
این روزها که می&zwnj;گذرد، جور دیگرم
دیگر خیال و فکر تو افتاده از سرم
دیگر دلـم بـرای تـو پـرپـر نمی&zwnj;زند
دیگر کلاغ رفته به جلـد کـبوترم
دیگر خودم برای خودم شام می&zwnj;پزم
دیگر خودم برای خودم هدیه می&zwnj;خرم
دیگر بلد شدم که خداحافظی کنم
دیگـر بلـد شـدم کـه بهـانـه نیـاورم
اسمت چه بود ؟ آه از این پرتی حواس
این روزها من اسم کسی را نمی&zwnj;برم
این روزها شبیه &laquo; رضا &raquo; های سابقم
هر چند بدترم ولی از قبل بهترم
من شعر می&zwnj;نویسم و سیگار می&zwnj;کشم
تو دود می&zwnj;شوی و من از خواب می&zwnj;پرم
&nbsp;
رضا کیاسالار
&nbsp;
&nbsp;
دلتنگي
&nbsp;
دلتنگم و كس نيست به او دل بسپارم
سر بر سر دوشش ز ارادت بگذارم
&nbsp;
خشكيده به لب وسوسه ي بوسه به دستي
كو دست مرادي كه از او كام بر آرم ؟
&nbsp;
از بس كه اناالحق شنوم از كس و ناكس
هم طالب منصورم و هم چوبه ي دارم
&nbsp;
شيرين چو بپا خاست به خونخواهي فرهاد
من داغ غمش بر دل هر كوه گذارم
&nbsp;
بغضـم شـده دلگيـرتريـن ابـر ستـرون
بـا بـرق نـگاهـي هـمه يكـريز ببارم
&nbsp;
&nbsp;
(عبدالرضا مولوي)]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:40 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اشعار بياد ماندني 12</title>
<link>https://saze-shekaste.loxblog.com/اشعار-بياد-ماندني-12</link>
<guid>https://saze-shekaste.loxblog.com/اشعار-بياد-ماندني-12</guid>

<description><![CDATA[

فاصله 
&nbsp;
&nbsp;با عشق اگر يك دو قدم فاصله دارم
از دست تو اي فاصله، امشب گله دارم
از بس كه غزل گفتم و انداختمش دور
در دور و برم كوه ورق باطله دارم
پيشم بنشين، حرف بزن، هرچه كه خواهي
تا صبح اگر طول كشد حوصله دارم
از نام تو الهام گرفتم اگر اين سان
از سقف غزل بارشي از چلچله دارم
هم مسأله باران شده از آمدنت شعر
هم از قدمت پاسخ هر مسأله دارم
من صاعقه ام، برقم و توفانم و سيلاب
من روح نه، آيينه اي از زلزله دارم
عيد آمده، اي شاه، بهاريّه شنيدي
از دست تو اين حال خوشم را صله دارم
&nbsp;
( عباس سودايي )
&nbsp;
براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :

&nbsp;شوق تماشا
&nbsp;
بـيـا بـا خـنـده اي جـانـا تـو قـلـبـم شـاد كـن يـارا
بـه لـطـفـي، لحـظـه اي از بند غـم آزاد كن ما را
تو چون اركـيده زيبايي، چو مريم مجـلس آرايي
حـضـورت شـاد ميسـازد دل غمگـين ترين ها را
درين مجموعه هستي چنان شاداب و سرمستي
كه رفتارت به كوران هم دهد شـوق تمـاشا را
بديـن شـادي و زيـبـايي، اگـر در بـاغ گـل آيـي
فـرامُـش ميكند بلـبل غـزلـخواني بـه گلـها را
اگـر توفـيـق ميخـواهـي، فقـط امروز را درياب
مـخـور در زندگـي هرگـز غـم ديـروز و فـردا را
مـنم مفـتون ابرويت، امام از چشم جادويت
كه بر هم ميزند هر شب پياپي خواب &laquo;شيوا&raquo; را
&nbsp;
( جاويد صلاحي &laquo;شيوا&raquo; )
&nbsp;


فرصت تماشا

بي تو زندگي مرگ است، هيچ چيز زيبا نيست
اين حقيقتي محض است، قصه نيست... رؤيا نيست...&rlm;

چشم باز تو دنيا، چشم بسته ات مرگ است
بين خواب و بيداري، فرصت تماشا نيست...

زير نم نم باران، قطره قطره فهميدم
درد قطره تنهايي است... درد قطره دريا نيست...&rlm;

با تو همنفس بودن، عزم کوه مي&zwnj;خواهد
پاي رفتنم لنگ است، اين نفس مهيّا نيست...&rlm;

&nbsp;
(مسعود جعفري)
&nbsp;
شاعر شده ام
شاعر شده ام اوج در اوهام بگيرم
هي رقص كني از تنت الهام بگيرم

شاعر شده ام صبر كنم باد بيايد
تا يك غزل از رو سر يات وام بگيرم

هي جام پس از جام پس از جام بياري
هي جام پس از جام پس از جام بگيرم

آشوب شوي در دلم آشوب بيفتد
آرام شوي در دلت آرام بگيرم

سهمم اگر افتادن از اين بام بيفتم
سهمم اگر اوج است از اين بام بگيرم

سنگي زدم و پنجره ات باز... ببخشيد
پيغام فرستادم پيغام بگيرم

شاعر شدم اقرار كنم وصف تو سخت است
شاعر شدم از دست تو سرسام بگيرم.
&nbsp;
(محمدحسين ملكيان )
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:40 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اشعار بياد ماندني 11</title>
<link>https://saze-shekaste.loxblog.com/اشعار-بياد-ماندني-11</link>
<guid>https://saze-shekaste.loxblog.com/اشعار-بياد-ماندني-11</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;


سنگفرش
ای سنگفرش راه که شبهای بی سحر
تک بوسه های پای مرا نوش کرده ای
ای سنگفرش راه که در تلخی سکوت
آواز گام های مرا گوش کرده ای
هر رهگذر از روی تو بگذشت و دور شد
جز من که سالها کنار تو مانده ام
بر روی سنگ های تو با پای خسته...آه!
عمری بخیره پیکر خود را کشانده ام
ای سنگفرش هیچ در این تیره شام ژرف
آواز آشنای کسی را شنیده ای؟
در جستجوی او به کجا تن کشم،دگر
ای سنگفرش گمشده ام را ندیده ای؟
&nbsp;
(نصرت رحماني)
&nbsp;
&nbsp;
براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :

سـقوط...
&nbsp;درست نیمه ی شب...پارک شهر خلوت بود
برای دختر پس مانده آخر خط بود
نشست خسته و ژولیده روی نیمکتی
که مثل خاطره هایش پُر از جراحت بود
***
سرک کشید به آن روز ها که چادر او
نه اینکه از سر زور ..از سر نجابت بود
به راه مدرسه یکروز پای او لغزید
قدم گذاشت به راهی..که بی نهایت بود
به جای مدرسه رفتن سوار &quot;تندر&quot; شد
و پا به خانه ی مردی که..بی شرافت بود
...اگر زنم بشوی...دخترک به رویا رفت
...دروغ مرد پُر از رخنه و شرارت بود
خزید در ته آغوش دیو زیبایی
که گرمی نفسش..گردباد شهوت بود
اتاق پرده شرم از نگاه خود پس زد
و شاهد جریانی که یک جنایت بود
***
چهار ماه زمان بُرد تا که او فهمید:
بزرگی شکمش میوه ی خیانت بود
و آخرین سخنی کز دهان مرد شنید
نه &quot;عشق من&quot;نه&quot;عزیزم&quot; فقط &quot;کثافت&quot; بود
***
نگاه دختر پس مانده پارک را کاوید
و خیره ماند به سمتی که ..مرگ راحت بود
سقوط کرد به دریاچه ای که ژرفایش
هزار و سیصد و هفتاد و چند ذلت بود
و صبح سوژه ی داغ ستون نامردی...
سقوط دختری از پرتگاه عفت بود
پلیس گفت به این مرگ تلخ مشکوک است
پلمپ زد جسدی را که بی هویت بود
***
دوباره پارک..همان نیمکت..که منتظر است
دوباره دخترکی...&quot;پارک شهر&quot; خلوت بود....
&nbsp;
(حبيب فرقاني)
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
تمناي گناه
&nbsp;
خزد لرزان ، درون بستر من 
&nbsp;ز شرمی خفته می گوید که :&nbsp; - بفشار
چنان بفشار&nbsp; بر خود پیکرم را 
&nbsp;که بشکوفد&nbsp; هوس های گنه بار
&nbsp;
به دندان گیر و شادی بخش و می نوش 
&nbsp;ز خون این لبان بوسه گیرم .
ببین از گونه سرخم بریزد ؛
شرار خواهش آرای ضمیرم .
&nbsp;
درنگی کن در آغوشم که امشب 
&nbsp;فروزانست بزم عشق دیرین 
&nbsp;نمی خوابیم و می نوشیم تا صبح 
ز جام بوسه ها ، بس راز شیرین 
&nbsp;

&nbsp;
چنان گنجد در آغوشم که هر دم 
بیندیشم که او غرقست در من 
&nbsp;و یا در حلقه ی بازو ، اثیریست 
به جای پیکر عریان یک زن .
&nbsp;&nbsp;
اتاقی هست و ما و خلوت و می .
صدای بوسه ها ؛ آهنگ دل ها.
&nbsp;نمی رقصد&nbsp; بدین آهنگ تبدار 
&nbsp;به جز رقاصه ی مست&nbsp; تمنا ....
&nbsp;
چو بشکوفد&nbsp; گل زرین&nbsp; خورشید 
&nbsp;مرا خواند&nbsp; بدان&nbsp; چشم فسونگر .
&nbsp;گشاید&nbsp; بازوان گوید که - : باز آ 
&nbsp;گنه شیرین بود ... یک بار دیگر !
&nbsp;
فرخ تميمي
&nbsp;
&nbsp;
تهران . آبان 1332]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:40 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://saze-shekaste.loxblog.com/post-1</link>
<guid>https://saze-shekaste.loxblog.com/post-1</guid>

<description><![CDATA[

غم اين خفته ي چند


مي&zwnj;روي بعد تو پاي سفرم مي&zwnj;شكند &rlm;
&rlm;مهره به مهره تمام كمرم مي&zwnj;شكند &rlm;

&lrm; &lrm;مرگ مي&zwnj;آيد و در آينه&zwnj;ها مي&zwnj;بينم &rlm;
&rlm;زندگي مثل پلي پشت سرم مي&zwnj;شكند &rlm;

چار ديوار اتاق از تو و عكست خالي است &rlm;
&rlm;يك به يك خاطره&zwnj;ها دور و برم مي&zwnj;شكند &rlm;&lrm; &lrm;

من كه مغرورترين شاعر شهرم بودم &rlm;
به زمين مي&zwnj;خورم و بال و پرم مي&zwnj;شكند &rlm;

نقشه&zwnj;ها داشت برايم پدر پيرم &rlm;&lrm;...&lrm;آه &rlm;
&rlm;بغض من پاي سكوت پدرم مي&zwnj;شكند &rlm;

&lrm;هيچ كس مثل تو در سينه خود سنگ نداشت &rlm;
&rlm;بعد از اين هرچه كه من دل ببرم مي&zwnj;شكند &rlm;

&lrm;* &lrm;

مي تراود مهتاب، غم اين خفته چند &rlm;
خواب در پنجره چشم ترم مي&zwnj;شكند&lrm;...&lrm;در جهان تو
&nbsp;
(رضا نيکوکار&rlm;)
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:40 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اشعار بياد ماندني 21</title>
<link>https://saze-shekaste.loxblog.com/اشعار-بياد-ماندني-21</link>
<guid>https://saze-shekaste.loxblog.com/اشعار-بياد-ماندني-21</guid>

<description><![CDATA[
مرا
&nbsp;
چند روزي خوب ميدانم كه مهماني مرا
عاقبت هم ميروي بيگانه ميخواني مرا
&nbsp;
از نگاهت تازگي ها رفـتنت را خوانده ام
كاش ميشد اينهمه از خود نرنجاني مرا
&nbsp;
گشته ام شاعر برايت شعر ميگويم ببين
هر نگاهـم صد غزل اما نميخواني مرا
&nbsp;
در دلم جا كرده اي چون حس خوب زندگي
با توام اما چـرا از خـود نميداني مرا ؟
&nbsp;
تيرگي را با تمام هستي ام حس كرده ام
در سياهي هاي شب الماس پنهاني مرا
&nbsp;
وه كه چشمانت چه شوري در دلم افكنده بود
بـا نگـاه پـر شـرار خود نسـوزاني مرا !
&nbsp;
تا نگاهم ميكني بيگانه با خود ميشوم
ميبري تا اوج احساسات انساني مرا
&nbsp;
لحظه اي پيشم نباشي بي قراري ميكنم
در عوض تو ساده و ديوانه ميداني مرا
&nbsp;
در درونم مثل قلب پر تپش جا كرده اي
بي سبب ميكوشي از خود دور گرداني مرا
&nbsp;
من زني از جنس آهم خسته و رنجور و تو
مردي از افسانه ي شهر دليراني مرا
&nbsp;
&nbsp;
مريم پناهي
&nbsp;
&nbsp;
براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :
يك ابر پر باران
&nbsp;
هرچه خواهي تا نباشي هركجا پنهان شوي
در دلم آييـنه مي كارم كه صد چندان شوي
&nbsp;
بعد از اين بيـدار ميمـانم نگاهـت ميكنم
تا مـبـادا تـوي رويـا هام سرگردان شوي
&nbsp;
فكر كردم خشكسـالي ها امانم را بريد
فكر كردي با خودت يك ابر پرباران شوي
&nbsp;
فكر كردم از محالات است پيدايت كنم
غافل از اينها كه روزي راهي كنعان شوي
&nbsp;
قـاصـدك هـا وقـتـي از دنيـا خبر مي آورند
خوش خبر باشند و تو ورد زبانهاشان شوي
&nbsp;
دست هايت را به مو هاي سرم سنجاق كن
چون نگين ماه بر موهاي شب تابان شوي
&nbsp;
خسته ام از جنگ با غير از تو حتي با خودم
مـثـل يـك سـردار بـايـد وارد مـيـدان شوي
&nbsp;
فرناز بني شفيع
&nbsp;
&nbsp;
قـسـم
&nbsp;
مـرور ميكـنـم امـروز مـاجـراي تو را
نشانه هاي تو را، زخم شانه هاي تو را
&nbsp;
چه اتفاق قشنگي است زنده ماندن من
كه لحظه لحظه نفس ميكشم هواي تو را
&nbsp;
هميشه قـلـه ام و تا هميشه پـژواكـم
تمـام زيـر و بـم خفـته در صـداي تو را
&nbsp;
نمي توانند اين واژه هاي بي سر و ته
نـه ابتـداي تو را و نـه انتـهاي تو را...
&nbsp;
كجاست مرز تو اي بيكرانه مثل نسيم
كه هـرچـه ميگـذرم بـاز رد پاي تو را
&nbsp;
تو آفريده ي درياي اشك ها هستي
چگونه شرح دهم بغض رود هاي تو را ؟
&nbsp;
چقدر خون سياوش چكيد بر تن تو
چه لاله ها كه شكفتند خونبهاي تو را
&nbsp;
قسم به غيرت فرهاد و غربت مجنون
كه دلبري نگرفت اي عزيز، جاي تو را
&nbsp;
&nbsp;
محمد حسين صفاريان]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:39:40 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

