اشعار بیاد ماندنی

گـــزیــده شــــعــــر


نامه

 

نامه

 

هـزار نامـه نوشـتم، یکـی بـه او نرسـید

کــــبـوتـری بـه لـــب بـام آرزو نرسـید

 

برآمد از گل خود قاصدک، به برقی سوخت

دریغ، نامه بر من به جست و جو نرسید

 

همین که تشنه رساندم به چشمه ای خود را

کـویر گشـت و به تـر کـردن گلـو نرسـید

 

همیشـه، سـنگ بلا در پی بزرگـان است

شکسـت خمـره، ولـی نوبت سبو نرسید

 

میـان چـالـه ی آبـی بـه رقـص مـرگ افـتاد

بـه ذهـن ماهـی قـرمز، خیال جو نرسـید

 

بـه دیـولاخ بـرودت اگـــــر کــه قـــنـدیـلـم

بـه داد مـن دم یـار فـرشـتـه خـو نرسـید

 

به غیر تاری از آن زلف تابدار ای دوسـت

لـبـاس حـوصـــله ام را نـخ رفـو نرسـید

 

بـرای مــاه مـگـر، درد دل کــنـد امــشـب

به گوش برکه ی عاشق، سرود قو نرسید

 

جعفر درویشیان -غروب-

 



چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399 | ارسال نظر(0)

 

میترسم

 

میترسم

 

خیـالات عجیـبی دارم، اما سخت میترسم

به من رو کرده خوشبختی، ولی از بخت میترسم

 

نشسته روی دوش من، همای سلطنت اما

هنوز از باور تسخیر تاج و تخت میترسم

 

هـوایی میشـود پیـراهـنـم از باد کـنعـانی

زلیخـا را بگـو از اتهـام رخـت میترسم

 

از آن ساعت که مجنون، غرق موج موی لیلی شد

من از رقص نسیم و گیسوان لَخت میترسم

 

ببین تقدیر شب رنگم به گیسوی تو میماند

تصور میکنم از واژه ی خوشبخت میترسم

 

سرخوش پارسا



چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399 | ارسال نظر(1)

 

پیر شدم

 

پیر شدم

 

من به اندازه غم های دلم پیر شدم
از تظاهر به جوان بودن خود سیر شدم

عقل میخواست که بعداز تو جوان باشم وشاد
من ولی با غم عشق تو زمینگیر شدم

بعد تو شادترین رخت تنم مشکی شد
طعنه ها خوردم و پیش همه تحقیر شدم

کاش می کشت مرا عشق تو این بار اما
من اسیرم که چنین تابع تقدیر شدم

 عشق برگشت انا الحق زند، اما بی تو
دید در حنجره اش بغض گلوگیر شدم

 تا شدم رود، توهم صخره شدی در راهم
بی صدا ماندم و با درد تو تبخیر شدم

 

زهرا سلیم



چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399 | ارسال نظر(0)

 

بهانه های عزیز

 

 بهانه های عزیز

 

برآورید سر از خاک دانه های عزیز
 نشان دهید خدا را نشانه های عزیز

 خزان وزیده و تاراج کرده مزرعه را
قسم به جیب تهی تان خزانه های عزیز

 چقدر قحطی مردانگی ست در کوچه
 جنین مرده نزایید خانه های عزیز

 امان دهید به گنجشک های مستاجر
 در این گرانی بی رحم، لانه های عزیز

 به این زمانه ژولیده و شب پرپشت
دوبارہ نظم ببخشید شانه های عزیز

 به یاری من و چشمان سرکشم بروید
 برای هق هق امشب، بهانه های عزیز

 

حسنا محمدزاده

 



چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399 | ارسال نظر(0)

 

ساز شكسته


 

ساز شكسته

  

شـبيه كودك بي مادري كه دلتنگ است

شكسته ساز وجودم، بدون آهنگ است

 

دلــي كـه شــوق پـريـدن پـريـده از ســر او

كبوتري است كه از پا به سينه آونگ است

 

مكيده خـون مـرا قطره قطره اين زالـو

چه روزگار غريبي كه پر ز نيرنگ است

 

چـگـونه سـر بـگـذارم رهـا بـه دامـن شـب ؟

كه عشق با دل تنگم مدام در چنگ است

 

پرم ز حسـرت جان سـوز و باز مي خندم

براي مرد، شكستن، گريستن ننگ است

 

غـرور فـاصـله هـا از دلم چه مي خواهد ؟

كه تا شكوه رسيدن هزار فرسنگ است

 

نـمـي رسـد بـه خـيـالـت خـيـال مـشـتـاقم

به اين نتيجه رسيدم كه پاي دل لنگ است

 

بـه رغــم شـعـر مـعـاصــر بـلـنـد مــي گـويـم

دلم اسير بتي شوخ و شاهدي شنگ است

 

بيـا كـه بـغـض نـفـس گـيـر و تـلـخ ثـانيه ها

گلوي عاشقي ام را فشرده در چنگ است

  

((بابك حسين زاده برجويي))

 

اين مطلب ثابت است



چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399 | ارسال نظر(0)

 

اشعار مهیار حریری

 

تصنیف آذری

 

ارکستر نمیداند

کلاویه

برای نواختن چشمان تو

اهلی نشده

تصنیف آذری

پیانو نمیخواهد !

 

مهیار حریری

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :



ادامه مطلب

یکشنبه 11 تیر 1396 | ارسال نظر(0)

 

اشعار كهـن

هرگـز

 

هرگـز كسي به روز مـن ناتوان مباد

مانند من فسرده دلي در جهان مباد

 

بس رنج ديده ام ز دل مهربان خويش

يا رب دلي دگر به جهان مهربان مباد

 

گر شد خزان بهار من از دوريت چه باك

اي گل، تو را بهـار جواني خـزان مباد

 

هركس كه ميرود نهد از خود نشانه اي

از من به جز فسانه ي عشقت نشان مباد

 

سوزد اگر چو شمع زبانم ز سوز عشق

حرفي به غير عشق، مرا بر زبان مباد

 

هركس كه ناله هاي دلم را شنيد، گفت

مرغي شكسته بال و جدا ز آشيان مباد

 

خـوش آشيانه اي ست بـراي وفـا دلم

جـز برق عشق، آفت اين آشـيان مباد

 

 

ابو الحسن ورزي




ادامه مطلب

پنج‌شنبه 21 آذر 1392 | ارسال نظر(0)

 

اشعار بياد ماندني 22

مثل يك راز

 

با من از عشق نگفتي و شب از نيمه گذشت

سنگ بودي،نشكفتي و شب از نيمه گذشت

 

هر چه  گفتم كه "بنوشيم  و  گناهش  با  من"

حرف ما را  نشنفتي و  شب از نيمه  گذشت

 

نـاز  را  در  پـس  رفـتـار  نگـاهـت  افسوس

مثل يك راز  نهفتي و  شب  از  نيمه  گذشت 

 

موي من نيز كه گفتي به سحر مي خندد

ميرساند كه نگفتي و شب از نيمه گذشت

***

تو هم اي شاعر !ديوانگي ات حرف نداشت

هي سرودي و نخفتي و شب از  نيمه گذشت 

 

شكوه ها كردي و با آن همه شوريده سري

گوهر  عشق نسفتي و  شب از  نيمه گذشت

 

 

مصطفي خليلي فر "بشير"

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :



ادامه مطلب

شنبه 23 شهریور 1392 | ارسال نظر(0)

 

اشعار بياد ماندني 21

مرا

 

چند روزي خوب ميدانم كه مهماني مرا

عاقبت هم ميروي بيگانه ميخواني مرا

 

از نگاهت تازگي ها رفـتنت را خوانده ام

كاش ميشد اينهمه از خود نرنجاني مرا

 

گشته ام شاعر برايت شعر ميگويم ببين

هر نگاهـم صد غزل اما نميخواني مرا

 

در دلم جا كرده اي چون حس خوب زندگي

با توام اما چـرا از خـود نميداني مرا ؟

 

تيرگي را با تمام هستي ام حس كرده ام

در سياهي هاي شب الماس پنهاني مرا

 

وه كه چشمانت چه شوري در دلم افكنده بود

بـا نگـاه پـر شـرار خود نسـوزاني مرا !

 

تا نگاهم ميكني بيگانه با خود ميشوم

ميبري تا اوج احساسات انساني مرا

 

لحظه اي پيشم نباشي بي قراري ميكنم

در عوض تو ساده و ديوانه ميداني مرا

 

در درونم مثل قلب پر تپش جا كرده اي

بي سبب ميكوشي از خود دور گرداني مرا

 

من زني از جنس آهم خسته و رنجور و تو

مردي از افسانه ي شهر دليراني مرا

 

 

مريم پناهي

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :



ادامه مطلب

چهارشنبه 20 شهریور 1392 | ارسال نظر(0)

 

اشعار بياد ماندني 20

بعد از تو

 

بعـد از تـو در آييـنه هـا رازي نمانده است

در چشم شور انگيز تو نازي نمانده است

 

بـر خـاك مـيريـزد صـداي روشـن عـشـق

در اين شب گم شعله ي سازي نمانده است

 

بعـد از تو اي چشم تو مثل شعر شيرين

ماييم و اين پايان و آغازي نمانده است

 

آفـاق خـالي از صـداي بـي قـراري است

در شهر ديگر شور شهنازي نمانده است

 

من مـانـدم و ايـن آسـمان كور، يعني :

در بالهـايم شـور پـروازي نمانده است

 

تبـريز را بگـذار اي چشـم تـو روشـن

وقتي كه ميگويند شيرازي نمانده است

 

چون تو كه بي آيينه ميرقصي از اين دست

در شهر معشوقت خبرسازي نمانده است

 

تكـرار، اي تكـرار، اي تكـرار، چندي ست

در متن چشمان تو اعجازي نمانده است

 

مثـل تـو اي زيـبـا تـر از زيبايي عشق

بالا بلند شوخ و طنّازي نمانده است

 

 

شعبان كرم دخت

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :



ادامه مطلب

دوشنبه 11 شهریور 1392 | ارسال نظر(0)

 


درود اين وبلاگ را براي ثبت اشعار بياد ماندني ايجاد کردم اميدوارم لذت ببريد.
m4hy4r_free_boy@yahoo.com

 

 

مهيار حريري

 

اردیبهشت 1399
تیر 1396
آذر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
اسفند 1391
شهریور 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389

 

نامه
میترسم
پیر شدم
بهانه های عزیز
ساز شكسته
اشعار مهیار حریری
اشعار كهـن
اشعار بياد ماندني 22
اشعار بياد ماندني 21
اشعار بياد ماندني 20

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران