اشعار بیاد ماندنی

گـــزیــده شــــعــــر


اشعار بياد ماندني 21

مرا

 

چند روزي خوب ميدانم كه مهماني مرا

عاقبت هم ميروي بيگانه ميخواني مرا

 

از نگاهت تازگي ها رفـتنت را خوانده ام

كاش ميشد اينهمه از خود نرنجاني مرا

 

گشته ام شاعر برايت شعر ميگويم ببين

هر نگاهـم صد غزل اما نميخواني مرا

 

در دلم جا كرده اي چون حس خوب زندگي

با توام اما چـرا از خـود نميداني مرا ؟

 

تيرگي را با تمام هستي ام حس كرده ام

در سياهي هاي شب الماس پنهاني مرا

 

وه كه چشمانت چه شوري در دلم افكنده بود

بـا نگـاه پـر شـرار خود نسـوزاني مرا !

 

تا نگاهم ميكني بيگانه با خود ميشوم

ميبري تا اوج احساسات انساني مرا

 

لحظه اي پيشم نباشي بي قراري ميكنم

در عوض تو ساده و ديوانه ميداني مرا

 

در درونم مثل قلب پر تپش جا كرده اي

بي سبب ميكوشي از خود دور گرداني مرا

 

من زني از جنس آهم خسته و رنجور و تو

مردي از افسانه ي شهر دليراني مرا

 

 

مريم پناهي

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :

يك ابر پر باران

 

هرچه خواهي تا نباشي هركجا پنهان شوي

در دلم آييـنه مي كارم كه صد چندان شوي

 

بعد از اين بيـدار ميمـانم نگاهـت ميكنم

تا مـبـادا تـوي رويـا هام سرگردان شوي

 

فكر كردم خشكسـالي ها امانم را بريد

فكر كردي با خودت يك ابر پرباران شوي

 

فكر كردم از محالات است پيدايت كنم

غافل از اينها كه روزي راهي كنعان شوي

 

قـاصـدك هـا وقـتـي از دنيـا خبر مي آورند

خوش خبر باشند و تو ورد زبانهاشان شوي

 

دست هايت را به مو هاي سرم سنجاق كن

چون نگين ماه بر موهاي شب تابان شوي

 

خسته ام از جنگ با غير از تو حتي با خودم

مـثـل يـك سـردار بـايـد وارد مـيـدان شوي

 

فرناز بني شفيع

 

 

قـسـم

 

مـرور ميكـنـم امـروز مـاجـراي تو را

نشانه هاي تو را، زخم شانه هاي تو را

 

چه اتفاق قشنگي است زنده ماندن من

كه لحظه لحظه نفس ميكشم هواي تو را

 

هميشه قـلـه ام و تا هميشه پـژواكـم

تمـام زيـر و بـم خفـته در صـداي تو را

 

نمي توانند اين واژه هاي بي سر و ته

نـه ابتـداي تو را و نـه انتـهاي تو را...

 

كجاست مرز تو اي بيكرانه مثل نسيم

كه هـرچـه ميگـذرم بـاز رد پاي تو را

 

تو آفريده ي درياي اشك ها هستي

چگونه شرح دهم بغض رود هاي تو را ؟

 

چقدر خون سياوش چكيد بر تن تو

چه لاله ها كه شكفتند خونبهاي تو را

 

قسم به غيرت فرهاد و غربت مجنون

كه دلبري نگرفت اي عزيز، جاي تو را

 

 

محمد حسين صفاريان


چهارشنبه 20 شهریور 1392 | ارسال نظر(0)

 


درود اين وبلاگ را براي ثبت اشعار بياد ماندني ايجاد کردم اميدوارم لذت ببريد.
m4hy4r_free_boy@yahoo.com

 

 

مهيار حريري

 

اردیبهشت 1399
تیر 1396
آذر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
اسفند 1391
شهریور 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389

 

نامه
میترسم
پیر شدم
بهانه های عزیز
ساز شكسته
اشعار مهیار حریری
اشعار كهـن
اشعار بياد ماندني 22
اشعار بياد ماندني 21
اشعار بياد ماندني 20

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران