اشعار بیاد ماندنی

گـــزیــده شــــعــــر


post

غم اين خفته ي چند


مي‌روي بعد تو پاي سفرم مي‌شكند ‏
‏مهره به مهره تمام كمرم مي‌شكند ‏

‎ ‎مرگ مي‌آيد و در آينه‌ها مي‌بينم ‏
‏زندگي مثل پلي پشت سرم مي‌شكند ‏

چار ديوار اتاق از تو و عكست خالي است ‏
‏يك به يك خاطره‌ها دور و برم مي‌شكند ‏‎ ‎

من كه مغرورترين شاعر شهرم بودم ‏
به زمين مي‌خورم و بال و پرم مي‌شكند ‏

نقشه‌ها داشت برايم پدر پيرم ‏‎...‎آه ‏
‏بغض من پاي سكوت پدرم مي‌شكند ‏

‎هيچ كس مثل تو در سينه خود سنگ نداشت ‏
‏بعد از اين هرچه كه من دل ببرم مي‌شكند ‏

‎* ‎

مي تراود مهتاب، غم اين خفته چند ‏
خواب در پنجره چشم ترم مي‌شكند‎...‎در جهان تو

 

(رضا نيکوکار‏)
 



چهارشنبه 07 دی 1390 | ارسال نظر(0)

 

post

دل من

 

بيا كه از تب عشق تو آب شد دل من
دچار درد و غمي بيحساب شد دل من
 

براي شعله شدن آفريده شد چشمت
براي ذوب شدن انتخاب شد دل من
 

چقدر عشق تو سازنده است و ويرانگر!
سر توباد سلامت خراب شد دل من
 

صداي مخملي و نازك تو را كه شنيد
براي ناز كشيدن مجاب شد دل من
 

هميشه لال ترين بود و بي ترانه ترين
به يك اشاره تو شعر ناب شد دل من
 

افق! چه خال قشنگي است روي گونه ي تو
به محض ديدن تو نكته ياب شد دل من

 

(يوسف شيردژم، فسا)
 



جمعه 02 دی 1390 | ارسال نظر(0)

 

اشعار عاشورا

 

خون خدا

 

مي خواست كفر افكند از جوش؛ كعبه را
تـا اهـل ديـن كـنند فـرامـوش، كعبه را

بگرفت جا به دامن كرب و بلا، حسين
با درد و غم نمـود هم آغوش، كعبه را

شد زنده دين حق ز قيامش، اگر چه كرد
انـدر عـزاي خـويش سـيه پـوش، كعبه را

خـون خـدا به كـرب و بلا مـوج مي زند
بينم و ليك ساكت و خاموش، كعبه را

بوي خوشي كه مي وزد از تربت حسين
گـويي كـه برده تا ابـد از هـوش، كعبه را

بنگر مقـام و رتبه كـه در پيش كربلا
شد حلقه ارادت در گوش، كعبه را

از بـس كه اشـك ريخـته در مـاتم حسـين
چون زمزم است چشمه پر جوش كعبه را

يا نيست جز خيال شه كربلا به سر
يـا خاطـرم نمـوده فرامـوش، كعبه را

 

حسين آهي
 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد : 




ادامه مطلب

پنج‌شنبه 10 آذر 1390 | ارسال نظر(6)

 

اشعار بياد ماندني 9

 

در ايستگاه

 

سوت قطار شب دلم را زير و رو مي‌كرد

گوينده ي سالن زمان را بازگو مي‌كرد

 

من حرف هايم بر گلو چسبيده بود اما...

ساعت تمام حرف هايم را مگو مي‌كرد

 

لبخند هاي آخرش هرچند زيبا بود

بغضش ولي دستان او را داشت رو مي‌كرد

* * *

سوت قطار شب كه او را با خودش مي‌برد

انگار تيري در ته قلبم فرو مي‌كرد

 

بغضم به من مي‌گفت: بشكن مرد بي رويا

چشمم ولي بي اشك حفظ آبرو مي‌كرد

* * *

او رفت و سالن بر سرم تا صبح مي‌چرخيد

ساعت فقط مرگ زمان را بازگو مي‌كرد

 

 

((حبيب فرقاني))

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :




ادامه مطلب

سه‌شنبه 08 شهریور 1390 | ارسال نظر(4)

 

اشعار بياد ماندني 8

 

 

با بغض تر؛ خيال تو را گريه مي كنم
بوسيدن محال تو را گريه ميكنم

وقتي تمام ثانيه ها غرق پوچيند
كم بودن مجال تو را گريه مي كنم

شب، چشم بسته تا كه نبيند تو رفته اي
من مانده وصف و حال تو را گريه مي كنم

وقتي در ادعا همه افراط ميكنند
من شرح اعتدال تو را گريه مي كنم

تحريم عشق مي شكند در مصاف عقل
ترديد بي زوال تو را گريه مي كنم

دلخسته از تمام خيالات هرزه گرد؛
اندوه بي مثال تو را گريه مي كنم

در حسرت عبور تو از كوچه ي خيال
انديشه ي زلال تو را گريه ميكنم



((راشين گوهر شاهي))

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :




ادامه مطلب

جمعه 04 شهریور 1390 | ارسال نظر(9)

 

اشعار بياد ماندني 7

امشب


امشب درون قاب دلم ماه مي كشم
(نقش تو را به شيوه ي دلخواه مي كشم(

در يك طرف پياله ي خالي...گداي عشق
در يك طرف شبيه تو يك شاه مي كشم

حتي نگاه كردن عكست غنيمت است
گاهي نگاه ميكنم و گاه مي كشم

طوفان به پا نموده نگاهت درون قاب
خود را ز ترس گرد تو از راه مي كشم

تصوير ماه در وسط چاه، ديدنيست
تصوير ماه را به دل چاه مي كشم

در عمق سايه روشن تو غرق مي شوم
حالا دوباره از ته دل آه مي كشم

دارد تمام مي شود و خلق مي شوي
امشب درون قاب دلم ماه مي كشم


((شبنم فرضي زاده))

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :




ادامه مطلب

دوشنبه 30 خرداد 1390 | ارسال نظر(2)

 

اشعار بياد ماندني 6

يك بغل آواز


شب كه شد تاري بياور، يك بغل آواز هم

شور تحرير «بنان» را، پنجه ي «شهناز» هم


شب كه شد، سكر تمناي تو بيرون ميزند

از خم سربسته و از شيشه هاي باز هم


شب كه شد،آوازي از ديوان شمس الدين خوش است

دست و پا ياري كند، رقصي شلنگ انداز هم


بايد امشب از حصار تنگ تهران وارهي

نشئه ي قونيه باشي، تشنه ي شيراز هم


تا صحر مشغول باشي با معمايي لطيف

ممكن است آيا كه با من لطف دارد، ناز هم ؟


روز هاي آخر اسفند مستم كرده است

گرچه من عاقل نبودم از همان آغاز هم


خواستم يك لحظه از ياد تو بگريزم ولي

نام تو تكرار مي شد در صداي ساز هم


مستي نامت عجب عقل از سرم انداخته

چون نمي ترسم من از اين شهر پر سرباز هم


صبح آمد بايد از ياد تو برخيزم ببخش

آفتاب آمد تو را از من بگيرد باز هم


((آرش شفاعي))



 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد : 




ادامه مطلب

جمعه 16 اردیبهشت 1390 | ارسال نظر(2)

 

اشعار بياد ماندني 5


گنجشك هاي يخزده


يادش به خير... خاطره ي آن قديم ها

فصل بهار و آمدن يا كريم ها...


عطر نجيب چادر مادر... نماز صبح

از خاطرم نرفته هنوز آن شميم ها


در((اهدناالصراط))كمي خوابمان گرفت

تا كج شديم از همه مستقيم ها...


من قصه هاي كودكيم را بلد شدم

از لابلاي پچ پچ نرم نسيم ها


***


تا آنكه دست هاي پدر منجمد شدند

رنگش پريده... مثل تمام گليمها...


صبح الطلوع... زمان، پنج و نيم مرگ

قد پدر خميده تر از پنج و نيم ها...


افتاد بر زمين و نمازش تمام شد

افتاد و پر زدند همه ياكريم ها


***


شايد به سمت كودكي ام خيره مانده اند

گنجشك هاي يخ زده بر روي سيم ها


((حبيب فرقاني))
 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد : 




ادامه مطلب

جمعه 16 اردیبهشت 1390 | ارسال نظر(4)

 

اشعار بياد ماندني 4


دل سپردن و نسپردن


چشم هايت به من آموخت قسم خوردن را

بعد عاشق شدن و پاي قسم مردن را


چشم هايت به من آموخت-دوتا مايه ناز-

دلبري كردن و دل دادن ودل بردن را


به من آموخت نگاه تو پريشاني را

به تو دل دادن و دل دادن و... نشمردن را


خار بودن را همسايگي گل ها را

با تو هر فصل شكوفايي و پژمردن را


در تو پيدا كردم فلسفه ي هستي را

درك كردم با تو شادي و غم خوردن را


چشم هايت-دو ستم پيشه-به من فرمودند

غير تو از همه دل بردن و نسپردن را


((حميد طلعت))

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :




ادامه مطلب

چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 | ارسال نظر(0)

 

اشعار بياد ماندني 3



ياس


رفت و در خاطره ها جاي خودش ياس كشيد

بر دل شيشه ايم تيغه ي الماس كشيد


خنده بر روي لبم خشك شد و باران زد

يك نفر از ورق زندگي ام آس كشيد


عشق او مثل گلي ريشه زده بر دل من

از قضا سايه ي غم بر گل من داس كشيد


وقت رفتن بر لبش شعر خداحافظ بود

رفت و بر روي سرش چادر كرباس كشيد


در تمام غزلم بوي عبورش جاريست

رفت و در خاطر من جاي خودش ياس كشيد


((نازي هوشنگي))


 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :




ادامه مطلب

چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 | ارسال نظر(1)

 


درود اين وبلاگ را براي ثبت اشعار بياد ماندني ايجاد کردم اميدوارم لذت ببريد.
m4hy4r_free_boy@yahoo.com

 

 

مهيار حريري

 

اردیبهشت 1399
تیر 1396
آذر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
اسفند 1391
شهریور 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389

 

نامه
میترسم
پیر شدم
بهانه های عزیز
ساز شكسته
اشعار مهیار حریری
اشعار كهـن
اشعار بياد ماندني 22
اشعار بياد ماندني 21
اشعار بياد ماندني 20

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران