|
بعد از تو
بعـد از تـو در آييـنه هـا رازي نمانده است
در چشم شور انگيز تو نازي نمانده است
بـر خـاك مـيريـزد صـداي روشـن عـشـق
در اين شب گم شعله ي سازي نمانده است
بعـد از تو اي چشم تو مثل شعر شيرين
ماييم و اين پايان و آغازي نمانده است
آفـاق خـالي از صـداي بـي قـراري است
در شهر ديگر شور شهنازي نمانده است
من مـانـدم و ايـن آسـمان كور، يعني :
در بالهـايم شـور پـروازي نمانده است
تبـريز را بگـذار اي چشـم تـو روشـن
وقتي كه ميگويند شيرازي نمانده است
چون تو كه بي آيينه ميرقصي از اين دست
در شهر معشوقت خبرسازي نمانده است
تكـرار، اي تكـرار، اي تكـرار، چندي ست
در متن چشمان تو اعجازي نمانده است
مثـل تـو اي زيـبـا تـر از زيبايي عشق
بالا بلند شوخ و طنّازي نمانده است
شعبان كرم دخت
براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :
بعد از تو
جهان يعني چه بعد از تو ؟ جهان يعني چه بعد از تو ؟
بـه جـز ايـن درد و داغ تـوامـان يعني چه بعد از تو ؟
تـو وقــتـي نيـسـتـي آيـيـنه هـا در كـار تـكـرارنـد
تو وقتي نيستي هفت آسمان يعني چه بعد از تو ؟
جهان حجم غم انگيزي ست وقتي كه لبت گل نيست
زمين بعد تو يعني چه ؟ زمان يعني چه بعد از تو ؟
كـي ام بعـد از تـو طـرح نقـطه چيـني در مه ايام
كـران كهكـشان بي كـران يعني چه بعد از تو ؟
بـرو امـا مـن از آيـيـنه هـاي شـور مـي پـرسـم
شكوه رويش رنگين كمان يعني چه بعد از تو ؟
شعبان كرم دخت
البته فعلا
مـن بـا دلـت بـیـگـانـه ام، البته فعلا
از دیـد تــو دیـوانـه ام، البته فعلا
در دفتر بنگاه عشقت مشتری وار
در جستجوی خانه ام، البته فعلا
مثل اناری می کند دست جدایی
هر روز دانه دانه ام، البته فعلا
حرفی ندارم با کسی غیر از تو، مانده
بی استفاده چانه ام، البته فعلا
خون دل و اشک دو چشم خوردنی نیست
امـا شـده صـبـحـانه ام، البته فعلا
در لحظه های بی کسی جای سر تو
خالی ست روی شانه ام، البته فعلا
مهرداد بابايي
بازي تازه
برف يكدست زمستان شده موي سر من
مثـل رگبـار بهـاري ست دو چشـم تر من
كـرده اي پـاك فـرامـوش دلـم را، امـا
نيست يك لحظه غمت دور، ز دور و بر من
تو كه خيري به من از خود نرساندي هرگز
دست بردار از اين لحظه به بعد از سر من
دل من را بتكان، چيست بجز قول و غزل
آن هم از حسرت و اندوه تو در دفتر من ؟
مـده از رفـتـن خود داد سخـن اين گونه
كـه نخواهـند شنيـد از تو دو گوش كر من
دل من خون شده آتش مزن، آرام اي عشق
من جوانـم مـزن آتـش به دل مـادر من
شده از مهر پر اين بار و دلم مبهوت است
بـازي تـازه چـه دارد گـل بـازيـگـر من ؟
حسن احرامي
|