اشعار بیاد ماندنی

گـــزیــده شــــعــــر


رباعي

 

چشمت

 

چو كـودك دردسـر ساز است چشمت

چو دريـا مـمـلـو از راز است چشمت

بـيـا شـبـهـاي عشـقـم را سـحر كن

كه خورشيدي سحرساز است چشمت

 

(كريم شيخي)

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :



ادامه مطلب

چهارشنبه 09 مرداد 1392 | ارسال نظر(0)

 

اشعار بياد ماندني 15

فواره ها

 

فواره ها كه يخ زده بودند، وا شدند

در ناگهان ظهر زمستان رها شدند

 

تكرارا سربلندي ديرين خويش را

هربار پيش از اينكه نشينند، پا شدند

 

هرچند شوق بودنشان بسته بود پاي

در راستاي قامت خود جا به جا شدند

 

فواره هاي ساده كه از ارتفاع روز

در زير بار روشني خويش، تا شدند

 

فواره هاي تا شده با دسته اي زلال

در دست آفتاب زمستان، عصا شدند

 

در گير و دار صحبت فواره و عبور

ياران باد وارد اين ماجرا شدند

 

فواره هاي رم زده در هاي و هوي باد

يك دست، دست هاي بلند دعا شدند

 

يك عده در عبور خود از ابر و آسمان

در امتداد روشن خود تا خدا شدند

 

يك عده نيز خسته، در آوردگاه باد

از خويش، با خيال نشستن جدا شدند

 

فواره ها خلاصه بگويم كه عاقبت

يك عده ما شدند و گروهي شما شدند

 

 

(عليرضا سپاهي لائين)

 

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :



ادامه مطلب

چهارشنبه 09 مرداد 1392 | ارسال نظر(22)

 

اشعار بياد ماندني 14

 

 

 

غمزوزه‌ي جراحت گرگ

 

من پاره‌هاي قلبم و در اشك جاري‌ام

خونابه‌اي به وسعت يك زخم كاري‌ام

چون قلب ديرسال تراشيده بر درخت

تنهاترين نشانه‌ي يك يادگاري‌ام

يلداي من كه ثانيه‌ي شوم ساعت است

اي واي بر حكايت شب زنده داري‌ام

زندان شيشه بود جوابم كه چون گلاب

ديدم سزاي خنده‌ي شوم بهاري‌ام

من دست بر كمر زده‌ام از خميدگي

جز دست من نكرده كسي دستياري‌ام

غمزوزه‌ي جراحت گرگم به كوهسار

با درد خويش هم‌نفس بي قراري‌ام

چون سايه‌ي طويل درختم كه در غروب

هر لحظه بيشتر ز تن خود فراري‌ام

بندي به پاي دارم و باري گران به دوش

در حيرتم كه شهره به بي بند و باري‌ام

 

     غلامرضا شكوهي

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :



ادامه مطلب

سه‌شنبه 06 فروردین 1392 | ارسال نظر(0)

 

اشعار بياد ماندني 13

 

مکر دنیا را به مکری تازه بی‌تاثیر کن
زندگی تغییر خواهد کرد، پس تغییر کن

زنده‌ام با آرزوی مرگ، زیرا گفته‌ای
مرگ را از آرزوی زنده‌بودن سیر کن !

خواب دیدم غنچه‌ای روی لبم روییده است
خواب دیدم عاشقم! خواب مرا تعبیر کن

شیر را شرمنده‌ی چشمان آهوها مخواه
یا نهان کن خویشتن را یا مرا زنجیر کن

هرچه ماندم چشم در راه تو، عاشق‌تر شدم
چشم در راهم، بیا ... اما کمی تاخیر کن

 

(مهدي مظاهري)

 

 

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :



ادامه مطلب

پنج‌شنبه 16 شهریور 1391 | ارسال نظر(0)

 

اشعار بياد ماندني 12

فاصله

 

 با عشق اگر يك دو قدم فاصله دارم
از دست تو اي فاصله، امشب گله دارم

از بس كه غزل گفتم و انداختمش دور
در دور و برم كوه ورق باطله دارم

پيشم بنشين، حرف بزن، هرچه كه خواهي
تا صبح اگر طول كشد حوصله دارم

از نام تو الهام گرفتم اگر اين سان
از سقف غزل بارشي از چلچله دارم

هم مسأله باران شده از آمدنت شعر
هم از قدمت پاسخ هر مسأله دارم

من صاعقه ام، برقم و توفانم و سيلاب
من روح نه، آيينه اي از زلزله دارم

عيد آمده، اي شاه، بهاريّه شنيدي
از دست تو اين حال خوشم را صله دارم

 

( عباس سودايي )

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :



ادامه مطلب

سه‌شنبه 30 خرداد 1391 | ارسال نظر(0)

 

اشعار بياد ماندني 11

 


سنگفرش

ای سنگفرش راه که شبهای بی سحر
تک بوسه های پای مرا نوش کرده ای
ای سنگفرش راه که در تلخی سکوت
آواز گام های مرا گوش کرده ای
هر رهگذر از روی تو بگذشت و دور شد
جز من که سالها کنار تو مانده ام
بر روی سنگ های تو با پای خسته...آه!
عمری بخیره پیکر خود را کشانده ام
ای سنگفرش هیچ در این تیره شام ژرف
آواز آشنای کسی را شنیده ای؟
در جستجوی او به کجا تن کشم،دگر
ای سنگفرش گمشده ام را ندیده ای؟

 

(نصرت رحماني)

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :



ادامه مطلب

پنج‌شنبه 10 فروردین 1391 | ارسال نظر(0)

 

اشعار بیادماندنی 10

 سرگشته
 
سرگشته تر از رودم و آواره تر از باد
غمناك تر از حنجره درلحظه ي فرياد
خود را به قضا و قدر عشق سپرديم
تا باد غمت همدم تنهايي مان باد
در بستر تشويش مرا خواب كن اي خوب
همصحبت ديرين من اي كودك همزاد
وقتي كه حضور تو مسلّم شود اي عشق
چون كاه شود كوه در انديشه ي فرهاد
اين جانِ به لب آمده و اين دل بي تاب
ارزاني ات اي عشق، فداي نفست باد
 
(نبي احمدي)
 
 
براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :



ادامه مطلب

شنبه 17 دی 1390 | ارسال نظر(0)

 

post

غم اين خفته ي چند


مي‌روي بعد تو پاي سفرم مي‌شكند ‏
‏مهره به مهره تمام كمرم مي‌شكند ‏

‎ ‎مرگ مي‌آيد و در آينه‌ها مي‌بينم ‏
‏زندگي مثل پلي پشت سرم مي‌شكند ‏

چار ديوار اتاق از تو و عكست خالي است ‏
‏يك به يك خاطره‌ها دور و برم مي‌شكند ‏‎ ‎

من كه مغرورترين شاعر شهرم بودم ‏
به زمين مي‌خورم و بال و پرم مي‌شكند ‏

نقشه‌ها داشت برايم پدر پيرم ‏‎...‎آه ‏
‏بغض من پاي سكوت پدرم مي‌شكند ‏

‎هيچ كس مثل تو در سينه خود سنگ نداشت ‏
‏بعد از اين هرچه كه من دل ببرم مي‌شكند ‏

‎* ‎

مي تراود مهتاب، غم اين خفته چند ‏
خواب در پنجره چشم ترم مي‌شكند‎...‎در جهان تو

 

(رضا نيکوکار‏)
 



چهارشنبه 07 دی 1390 | ارسال نظر(0)

 

post

دل من

 

بيا كه از تب عشق تو آب شد دل من
دچار درد و غمي بيحساب شد دل من
 

براي شعله شدن آفريده شد چشمت
براي ذوب شدن انتخاب شد دل من
 

چقدر عشق تو سازنده است و ويرانگر!
سر توباد سلامت خراب شد دل من
 

صداي مخملي و نازك تو را كه شنيد
براي ناز كشيدن مجاب شد دل من
 

هميشه لال ترين بود و بي ترانه ترين
به يك اشاره تو شعر ناب شد دل من
 

افق! چه خال قشنگي است روي گونه ي تو
به محض ديدن تو نكته ياب شد دل من

 

(يوسف شيردژم، فسا)
 



جمعه 02 دی 1390 | ارسال نظر(0)

 

اشعار عاشورا

 

خون خدا

 

مي خواست كفر افكند از جوش؛ كعبه را
تـا اهـل ديـن كـنند فـرامـوش، كعبه را

بگرفت جا به دامن كرب و بلا، حسين
با درد و غم نمـود هم آغوش، كعبه را

شد زنده دين حق ز قيامش، اگر چه كرد
انـدر عـزاي خـويش سـيه پـوش، كعبه را

خـون خـدا به كـرب و بلا مـوج مي زند
بينم و ليك ساكت و خاموش، كعبه را

بوي خوشي كه مي وزد از تربت حسين
گـويي كـه برده تا ابـد از هـوش، كعبه را

بنگر مقـام و رتبه كـه در پيش كربلا
شد حلقه ارادت در گوش، كعبه را

از بـس كه اشـك ريخـته در مـاتم حسـين
چون زمزم است چشمه پر جوش كعبه را

يا نيست جز خيال شه كربلا به سر
يـا خاطـرم نمـوده فرامـوش، كعبه را

 

حسين آهي
 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد : 




ادامه مطلب

پنج‌شنبه 10 آذر 1390 | ارسال نظر(6)

 


درود اين وبلاگ را براي ثبت اشعار بياد ماندني ايجاد کردم اميدوارم لذت ببريد.
m4hy4r_free_boy@yahoo.com

 

 

مهيار حريري

 

اردیبهشت 1399
تیر 1396
آذر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
اسفند 1391
شهریور 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389

 

نامه
میترسم
پیر شدم
بهانه های عزیز
ساز شكسته
اشعار مهیار حریری
اشعار كهـن
اشعار بياد ماندني 22
اشعار بياد ماندني 21
اشعار بياد ماندني 20

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران