اشعار بیاد ماندنی

گـــزیــده شــــعــــر


اشعار بياد ماندني 15

فواره ها

 

فواره ها كه يخ زده بودند، وا شدند

در ناگهان ظهر زمستان رها شدند

 

تكرارا سربلندي ديرين خويش را

هربار پيش از اينكه نشينند، پا شدند

 

هرچند شوق بودنشان بسته بود پاي

در راستاي قامت خود جا به جا شدند

 

فواره هاي ساده كه از ارتفاع روز

در زير بار روشني خويش، تا شدند

 

فواره هاي تا شده با دسته اي زلال

در دست آفتاب زمستان، عصا شدند

 

در گير و دار صحبت فواره و عبور

ياران باد وارد اين ماجرا شدند

 

فواره هاي رم زده در هاي و هوي باد

يك دست، دست هاي بلند دعا شدند

 

يك عده در عبور خود از ابر و آسمان

در امتداد روشن خود تا خدا شدند

 

يك عده نيز خسته، در آوردگاه باد

از خويش، با خيال نشستن جدا شدند

 

فواره ها خلاصه بگويم كه عاقبت

يك عده ما شدند و گروهي شما شدند

 

 

(عليرضا سپاهي لائين)

 

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :

زير باران

 

زير باران يك شبي با هم قدم خواهيم زد

بهترين شب را براي خود رقم خواهيم زد

 

از گل و بلبل براي يكدگر خواهيم گفت

خوش ترين اشعار عالم را قلم خواهيم زد

 

با كمال افتخار از وصل خود خواهيم گفت

از وصال عشق خود، تا صبح دم خواهيم زد

 

حظ خود را ميبريم و نان خود را ميخوريم

طعنه ها بر اين جهان و بيش و كم خواهيم زد

 

باد و عرفان ميوزد از لا به لاي شاخه ها

ساغري از مي، كنار هم به هم خواهيم زد

 

گر سراغ خانه ي ما را بگيرد درد و غم

دست رد بر سينه ي اندوه و غم خواهيم زد

 

مطلع خواهيم كرد آفاق را از بزم خويش

دم از آن شب، دم به دم خواهيم زد

 

خواب خوبي ديدم و صبحش معبر وعده داد

زير باران يك شبي با هم قدم خواهيم زد

 

 

(حسن احرامي)

 

 

غزل انسان

 

بي چتر، زير اشك زمستان قدم زديم

در خلوت شلوغ خيابان قدم زديم

 

يادش بخير، آن شب روشن كه شر شديم

در شهر، آس و پاس و خرامان قدم زديم

 

شانه به شانه، دست به دست و ترانه خوان

زير نگاه خيس درختان قدم زديم

 

در قهوه خانه، چاي رفاقت زديم و بعد

در كوچه هاي كوچك گرگان قدم زديم

 

حسرت نگاه، رهگذران رد شدند و ما

با چشمهاي شسته از آنان قدم زديم

 

بر روي بام كاهگلي، ياكريم خواند

بر سنگفرش كوچه، غزلخوان قدم زديم

 

يادش بخير، صبح ازل يا شب ابد

بي چتر زير بارش عرفان قدم زديم

 

 

(حسين عبدي)

 

-3-

 

باید تو را همیشه به دقت نگاه کرد
یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد

خاتون! بگو که حضرت خالق خودش تو را
وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد

هر دو مخدرند که بیچاره می کنند
باید به چشم هات به ندرت نگاه کرد

هر کس نظاره کرد تو را دلسپرده شد
فرقی نمی کند به چه نیت نگاه کرد

عـارف اگر بـرای تقـرب به ذات حق
زاهـد اگـر بـرای مـلامت نگاه کرد

تو بی گمان مقدسی و کور می شود
هر کس تو را به قصد خیانت نگاه کرد




(مسلم محبي)

چهارشنبه 09 مرداد 1392 | ارسال نظر(22)

 


درود اين وبلاگ را براي ثبت اشعار بياد ماندني ايجاد کردم اميدوارم لذت ببريد.
m4hy4r_free_boy@yahoo.com

 

 

مهيار حريري

 

اردیبهشت 1399
تیر 1396
آذر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
اسفند 1391
شهریور 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389

 

نامه
میترسم
پیر شدم
بهانه های عزیز
ساز شكسته
اشعار مهیار حریری
اشعار كهـن
اشعار بياد ماندني 22
اشعار بياد ماندني 21
اشعار بياد ماندني 20

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران