|

مکر دنیا را به مکری تازه بیتاثیر کن زندگی تغییر خواهد کرد، پس تغییر کن زندهام با آرزوی مرگ، زیرا گفتهای مرگ را از آرزوی زندهبودن سیر کن ! خواب دیدم غنچهای روی لبم روییده است خواب دیدم عاشقم! خواب مرا تعبیر کن شیر را شرمندهی چشمان آهوها مخواه یا نهان کن خویشتن را یا مرا زنجیر کن هرچه ماندم چشم در راه تو، عاشقتر شدم چشم در راهم، بیا ... اما کمی تاخیر کن
(مهدي مظاهري)
براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :
-1-
از دفتر شعر من چه ميخواهي ؟
وقتي غمي از دلم نميكاهي
دست طلبم هميشه كوتاه است
تو سقفي و آسماني و ماهي
اين درد عيان، بيان نميخواهد
اي آنكه ز عمق دردم آگاهي
من از چه مسير ميرسم تا تو ؟
كو از من خسته، تا خودت راهي ؟
سعيم به سعادتي نشد نايل
وقتي كه نميكني تو همراهي
بـد ميگـذرانم عـمـر را بـي تو
خوش ميگذراني عمر را، شاهي !
از خش خش برگ زرد زير پايت
ياد من خسته باش، گه گاهي
من از تو به تو پناه مي آرم
تو صاحب عز و دولت و جاهي
دستان مرا بگير در دستت
اي دست تو روشن و يداللهي !
در دست تو نسخه ي شفا بسيار
درباره ي من نكن تو كوتاهي
(حسن احرامي)
-2-
تو مثل بادی و من بید سر به فرمانم
مباد آن که دمی بی تو سر بچرخانم
خراب و خسته ام امشب ، نگاه مستت کو ؟
بیـا و جـرعـه ای از عـاشقـی بنوشانم
ببـیـن چگـونه غـم روزگـار بعــد از تـو
دوبـاره می نهـد آرام سـر به دامـانم
ببین زمانه ی اکنون ، که لایق مرگ است
چگونه می طلبد خون بها ز چشمانم
شگفت نیست که بعد از تو مثل شمعی مست
تمـام خویشـتن خویش را بسوزانم
تو می روی و زمین بوی مرگ می گیرد
تو می روی و من از بودنم پشیمانم
(عبدالرحيم سعيدي راد)
-3-
چون دايره، انگار به پرگار دچارم
چون آينه، بسيار به زنگار دچارم
بگذار بگويم كه به خورشيد شبيهم
از بس كه در اين چرخ به تكرار دچارم
در كوچه و پس كوچه ي اين شهر غريبم
چـون شاعـر مـداح به دربار دچارم
از حـس پـريـدن به هـواي تو پـُرم باز
انـگـار نـه انـگـار بـه ديـوار دچارم
دلخوش به چه ام ؟ ماه شدن فايده اش چيست ؟
وقتي تو نباشي، به شب تار دچارم
اصرار نكن كار من از كار گذشته ست
يك عمر به اينكار - به انكار - دچارم
بگذار كه رو راست بگويم خبري نيست
هرچند كه يك عمر به اخبار دچارم
(حسين عبدي)
|