اشعار بیاد ماندنی

گـــزیــده شــــعــــر


اشعار بياد ماندني 3



ياس


رفت و در خاطره ها جاي خودش ياس كشيد

بر دل شيشه ايم تيغه ي الماس كشيد


خنده بر روي لبم خشك شد و باران زد

يك نفر از ورق زندگي ام آس كشيد


عشق او مثل گلي ريشه زده بر دل من

از قضا سايه ي غم بر گل من داس كشيد


وقت رفتن بر لبش شعر خداحافظ بود

رفت و بر روي سرش چادر كرباس كشيد


در تمام غزلم بوي عبورش جاريست

رفت و در خاطر من جاي خودش ياس كشيد


((نازي هوشنگي))


 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :




افسانه ي من


سخن از عشق بگو با دل ديوانه ي من

تا كه از عطر تو لبريز شود خانه ي من


شبي اي ماه به اين كلبه ي من پا بگذار

تا كه روشن شود از مهر تو كاشانه ي من


اي كه مضمون همه شعر و غزل هاي مني

مـبـر از يـاد غـزل هـاي صـمـيـمـانه ي من


هست عشقت به خدا هستي و دارايي دل

خـوش نـگهـدار تـو اين گـوهـر يـكدانه ي من


مي زنم ناله چنان مرغ شباهنگ مگر

تا به گوش ات برسد بانگ غريبانه ي من


آه! چون شمع فشاند گهر از ديده بسي

بـشـنـود آنـكه حـديـث دل ديـوانه ي من


سال ها گرچه گذشته ست ولي مانده هنوز

كوله بار غمت اي عشق بر اين شانه ي من


گرچه من مي روم اما به جهان خواهد ماند

به يقين تـا به ابد قـصـه و افـسـانه ي من


((اسماعيل مزيدي))

 


پريشاني
 


باز پريشاني ام از حد گذشت
بي سر و ساماني ام از حد گذشت


كشتي طوفان زده شد اين دلم
غلظت طوفاني ام از حد گذشت


شرح دهد با چه زباني مگر
وسعت ويراني ام از حد گذشت ؟


تا دل من ديد تو را اي غزال !
شور غزل خواني ام از حد گذشت


خواستم از عشق نگويم سخن
بهت و پشيماني ام از حد گذشت


يخ زده ام بي رُخت اي آفتاب !
سوز زمستاني ام از حد گذشت


باز به تكرار رسيد اين دلم
باز پريشاني ام از حد گذشت...


((غلامرضا پيراني))


 

نمي دانم


بي تو افسرده ام نمي دانم

سخت آزرده ام نمي دانم


در فـراقـت تـمـام سـاعـتـها

خون دل خورده ام نمي دانم


غنچه اي نو شكفته بود دلم

حال پـژمـرده ام نمي دانم


در هـواي تـو بر پرسـتو ها

رشك ها برده ام نمي دانم


نذر پابوسي ات نگاهم را

خسته آورده ام نمي دانم


رفـتن تو شـروع مـردن بود

مرده ام، مرده ام، نمي دانم


((شبنم فرضي زاده))
 


 

سبكبار


دلم تا آبگيري كوچك است اينجا سبكبارم

چه كاري من به كار بعضي اقيانوس ها دارم


دل من فرق دارد مثل دل هاي زميني نيست

و اين يعني به مانند شماها نيست رفتارم


تو در كوچكترين انگشت من حتي نمي بيني

غمي دارم، ندارم، اندكم، يا اينكه بسيارم


فقط پروانه مي خوابد كنار غربتم هر شب

فقط گنجشك تشنه صبح مي آيد به ديدارم


چرا در فكر اينكه چند قطره بيشتر باشم ؟

همينم، راضي ام، چيزي ندارم پشت افكارم


((بهرام اسكيني))

 

 

 

 






 


چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 | ارسال نظر(1)

 


درود اين وبلاگ را براي ثبت اشعار بياد ماندني ايجاد کردم اميدوارم لذت ببريد.
m4hy4r_free_boy@yahoo.com

 

 

مهيار حريري

 

اردیبهشت 1399
تیر 1396
آذر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
اسفند 1391
شهریور 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389

 

نامه
میترسم
پیر شدم
بهانه های عزیز
ساز شكسته
اشعار مهیار حریری
اشعار كهـن
اشعار بياد ماندني 22
اشعار بياد ماندني 21
اشعار بياد ماندني 20

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران