اشعار بیاد ماندنی

گـــزیــده شــــعــــر


استاد شهريار


 

در راه زندگي

  

جواني شمع ره كردم كه جويم زندگاني را

نجستم زندگاني را و گم كردم جواني را

 

كنون با بار پيري آرزومندم كه برگردم

به دنبال جواني كوره راه زندگاني را

 

به ياد يار ديرين، كاروان گم كرده را مانم

كه شب در خواب بيند همرهان كارواني را

 

بهاري بود و مارا هم شبابي و شكرخوابي

چه غفلت داشتيم اي گل! شبيخون خزاني را

 

چه بيداري تلخي بود از خواب خوش مستي

كه در كامم به زهر آلود شهد شادماني را

 

سخن با من نميگويي الا اي همزبان دل !

خدا را با كه گويم شكوه ي بي همزباني را

 

نسيم زلف جانان كو ؟ كه چون برگ خزان ديده

به پاي سرو خود دارم هواي جانفشاني را

 

به چشم آسماني گردشي داري بلاي جان

خدايا ير مگردان اين بلاي آسماني را

 

نميري شهريار از شعر شيرين روان گفتن

كه از آب بقا جويند عمر جاوداني را

 

 

براي مشاهده ي بقيه ي اشعار بر روي ادامه مطلبكليك كنيد:

 


  

 ني محزون

 

امشب اي ماه! به درد دل من تسكيني

آخر اي ماه! تو همدرد من مسكيني

 

كاهش جان تو من دارم و من ميدانم

كه تو از دوري خورشيد چها ميبيني

 

تو هم اي باديه پيماي محبت! چون من

سر راحت ننهادي به سر باليني

 

هر شب از حسرت ماهي.من و يك دامن اشك

تو هم اي دامن مهتاب پر از پرويني

 

همه در چشمه ي مهتاب غم از دل شويند

امشب اي مه! تو هم از طالع من غمگيني

 

من مگر طالع خود در تو توانم ديدن

كه توام آينه ي بخت غبار آگيني

 

باغبان خار ندامت به جگر ميشكند

برو اي گل!كه سزاوار همان گلچيني

 

ني محزون مگر از تربت فرهاد دميد

كه كند شكوه ز هجران لب شيريني

 

تو چنين خانه كن و دل شكن اي باد خزان!

گر خود انصاف كني مستحق نفريني

 

كي بر اين كلبه ي طوفان زده سر خواهي زد

اي پرستو! كه پيام آور فرورديني

 

شهريارا اگر آيين محبت باشد

چه حياتي و چه دنياي بهشت آييني

 

وحشي شكار

  

تا كي در انتظار گذاري به زاريم

باز آي بعد از اينهمه چشم انتظاريم

 

ديشب به ياد زلف تو در پرده هاي ساز

جانسوز بود شرح سيه روزگاريم

 

بس شكوه كردم از دل ناسازگار خود

ديشب كه ساز داشت سر سازگاريم

 

شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد

چشمي نماند شاهد شب زنده داريم

 

شرمم كشد كه بي تو نفس مي كشم هنوز

تا زنده ام بس است همين شرمساريم

 

تا هست تاج عشق توام بر سر، اي غزال

شيرين بود به شهر غزل شهرياريم

 

 

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم

باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم

سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم

دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم

هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم

لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو می‌کشم

 

 

قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس
کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس

جوانی‌ها رجزخوانی و پیریها پشیمانی است
شب بدمستی و صبح خمار از میگساران پرس

قراری نیست در دور زمانه بی‌قراران بین
سر یاری ندارد روزگار از داغ یاران پرس

تو ای چشمان به خوابی سرد و سنگین مبتلا کرده
شبیخون خیالت هم شب از شب زنده داران پرس

تو کز چشم و دل مردم گریزانی چه میدانی
حدیث اشک و آه من برو از باد و باران پرس

عروس بخت یکشب تا سحر با کس نخوابیده
عروسی در جهان افسانه بود از سوگواران پرس

جهان ویران کند گر خود بنای تخت جمشید است
برو تاریخ این دیر کهن از یادگاران پرس

به هر زادن فلک آوازه‌ی مرگی دهد با ما
خزان لاله و نسرین هم از باد بهاران پرس

سلامت آنسوی قافست و آزادی در آن وادی
نشان منزل سیمرغ از شاهین شکاران پرس

به چشم مدعی جانان جمال خویش ننماید
چراغ از اهل خلوت گیر و راز از رازداران پرس

گدای فقر را همت نداند تاخت تا شیراز
به تبریز آی و از نزدیک حال شهریاران پرس

 

 

 

 

 

 


 


یکشنبه 17 بهمن 1389 | ارسال نظر(0)

 


درود اين وبلاگ را براي ثبت اشعار بياد ماندني ايجاد کردم اميدوارم لذت ببريد.
m4hy4r_free_boy@yahoo.com

 

 

مهيار حريري

 

اردیبهشت 1399
تیر 1396
آذر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
اسفند 1391
شهریور 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389

 

نامه
میترسم
پیر شدم
بهانه های عزیز
ساز شكسته
اشعار مهیار حریری
اشعار كهـن
اشعار بياد ماندني 22
اشعار بياد ماندني 21
اشعار بياد ماندني 20

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران