اشعار بیاد ماندنی

گـــزیــده شــــعــــر


اشعار بياد ماندني

 

مرد تكراري


هميشه منتظر درد... درد تكراري

همان شكسته ترين مرد... مرد تكراري


من اعتماد ندارم دگر به ساعت ها

دلم گرفته از اين دوره گرد تكراري


چقدر حوصله داري ببند پنجره را

بروي شهر همان زوج و فرد تكراري


كدام معجزه ما را نجات خواهد داد

از اين هجوم، از اين رويكرد تكراري


دوباره ابر... دوباره هجوم صاعقه ها

دلم پر است از اين لاجورد تكراري


ميان قافيه هايم نبرد منفي هاست

ز پيش باخته ام اين نبرد تكراري

***

ز پشت عينك دودي هميشه غمگين است

قيافه هاي مضامين مرد تكراري


((حبيب فرقاني))

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :


اي مسافر
 

اي مسافر لحظه ي ديدار را از من نگير

هرچه مي خواهي بگير و... يار را از من نگير

 
نذر دارم چون بيايي زير پايت جان دهم

پس بيا و لذت اين كار را از من نگير

 
من نمي خواهم سكوت خانه ام را بشكنم...

اين سكوت از سر اجبار را از من نگير

 
بار آخر گفته بودي: دست بردار از سرم

گفتن دست از سرم بردار را از من نگير

 
نامه هايت را كه بردي...خاطراتت را كه ماند

لااقل اين عكس بر ديوار را از من نگير

 
زندگي تلخ است در آيينه ي تكرار ها...

نشكن اين آيينه را تكرار را از من نگير

 
دلخوشم با اينكه وقتي نيستي ياد تو هست

دلخوشي هاي من ناچار را از من نگير


***

زندگي شايد كه يك سيگار شيرين است و تلخ

آخرين پك هاي اين سيگار را از من نگير...

  

((حبيب فرقاني))


 

پس از تو


پس از تو رنج بسياري است اين عشق

به دوش خسته ام باري است اين عشق


من از ويراني خود مي نويسم

برايم مثل آواري است اين عشق


گم ام در حلقه هاي پيچ پيچش

به دورم مثل پرگاري است اين عشق


من و تنهايي و از پا نشستن

كه بي تو راه دشواري است اين عشق

 

چراغي نيست روشن در صدايم

شبي ديوانه و تاري است اين عشق


چو دل ديري است مي سوزد دهانم

خداوندا! چه اقراري است اين عشق


مـتـاع مـن خـريـداري نـدارد

عجب آشفته بازاري است اين عشق


دلـم را ذره ذره مـي گـدازد

پس از تو رنج بسياري است اين عشق



((شعبان كرم دخت))

 



سنگ


من خويشتن از سنگ زمانه شده ام سنگ

ديگر تو نزن با غم خود بر دل من سنگ


اين گونه مده پاسخ من را غضب آلود

چون از در صلح آمده ام نه ز در جنگ


از بس كه به دلتنگي تو روز و شبم رفت

اي كاش در آغوش كشم نيمه شبت تنگ


با اهل مدارا تو مكن هيچ خشونت

با عاشق صادق چه كني حيله و نيرنگ


هر روز تو را ميل به باغ است و گلستان

گاهي به كوير دل ما نيز كن آهنگ


اي كاش كه چون چنگ بُدم تا به بر تو

بنشستم و آهسته تو بر من بزدي چنگ


((اميد))از اين تازه غزل ها نبري سود

گويا كه حناي تو ندارد بر او رنگ


حد تو همان است كه خاموش نشيني

نه بلبل باغي تو و نه مرغ شباهنگ



((اميد مجد))

 

 

 

 

 


چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 | ارسال نظر(0)

 


درود اين وبلاگ را براي ثبت اشعار بياد ماندني ايجاد کردم اميدوارم لذت ببريد.
m4hy4r_free_boy@yahoo.com

 

 

مهيار حريري

 

اردیبهشت 1399
تیر 1396
آذر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
اسفند 1391
شهریور 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389

 

نامه
میترسم
پیر شدم
بهانه های عزیز
ساز شكسته
اشعار مهیار حریری
اشعار كهـن
اشعار بياد ماندني 22
اشعار بياد ماندني 21
اشعار بياد ماندني 20

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران