اشعار بیاد ماندنی

گـــزیــده شــــعــــر


اشعار بياد ماندني 19

ميگويم

 

اگـر ایـن گـریـه امـانم بدهد می گویم

چشم فرصت به دهانم بدهد می گویم

 

چشمهایت اگر از روی وفا با دل من

خطی از عشق نشانم بدهد می گویم

 

گوش خود را اگر این ساعت وامانده کمي

بـه نـگـاه نـگـرانـم بـدهـد می گویم

 

هست نزديك كه پاييز شوم، دست قضا

وقـفه اي را به خـزانم بدهد ميگويم

 

مطمئن نیستم از عشق تو ، اطمینانم

جای خود را به گمانم بدهد، می گویم

 

ابر خاموشم و رعدی به گلویم دارم

دستهای تو تکانم بدهد می گویم ...

 

اخم عاشق کش تو باز شود ثانیه اي

تا امان نامه به جانم بدهد می گویم

 

اگر این گونه شود قاضی محشر حتی

صد شهادت به زیانم بدهد می گویم

 

 

مهرداد بابايي

 

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :

باغ تماشا

 

این خفته ها به باغ تماشا نمی رسند

مردابها به ساحت دریا نمی رسند

 

غرق اند در تهاجم این روزمرگی

هی می دوند ثانیه ها را... نمی رسند

 

مجنون به چشمهای کسی اعتنا نکن

هرگز به چشم عاشق لیلا نمی رسند

 

دیگر پلنگ ها به خیال و حریم ماه

حتی درون خلسه و رویا نمی رسند

 

خورشیدک جنوبی من بر دلم بتاب

یخ های اردبيل به دریا نمی رسند

 

دلشوره های پر شده از بی قراری ام

بر گوش های فاصله آیا نمی رسند؟

 

هي نامه پشت نامه... نميخواني ام مگر ؟

يا نامه ها به دست تو آنجا نميرسند ؟

 

عمری برای آمدنت نذر کرده ام

آخر چرا به حاجت ماها نمی رسند؟

 

شبنم فرضي زاده

 

 

ديوار بي احساس

 

مگذار اين حس جدايي جا بيفتد

اين فاصله فرسنگ بين ما بيفتد

 

تا عشق هست و حس زيباي محبت

در دل چرا احساس غربت جا بيفتد

 

روي لـب مـا جـاي حـرف عاشقانه

هـي واژه هـاي تلخ غم افزا بيفتد

 

آن سايه هاي شوم ترديد و تزلزل

بـر ايـن يقـين روشن زيبا بيفتد

 

ديوار بي احساس سردي و جدايي

در وسـعـت آبـادي دل هـا بيفتد

 

حيف است بر دلهاي چون آيينه ي ما

آوار هـاي سنـگـي حاشا بيفتد

 

دل دل نكن آه از دل و دلواپسي ها

در دل چرا هي دل دل بيجا بيفتد ؟

 

تا كي به كنج انزوايي مثل مرداب

اين چشمه سار تشنه ي دريا بيفتد ؟

 

محض خدا حالا بيا از خود بپرسيم

اصـلا مـيان مـا چـرا دعـوا بيفتد ؟

 

محمد رحيمي

 

 

 شب و تلواسه

 

باز شب است و غم و دلواپسي

آمـده جان بـر لـبم از بي كسي

 

مـانـده بـه يـاد تـو نـگـاه دلـم

خـيره به گلـدان گل اطلسـي

 

كرده نهان چهره مه شب فروز

زين همه غم كاش به دادم رسي

 

بـاغ بـه تـاراج خـزان رفـتـه بـاز

مانده ز بُستان تل خار و خسي

 

داده غم هجر تو عمرم به باد

كاش تو بودي به كنارم بسي

 

باز من و چشم تر و اضطراب

باز شب است و غم دلواپسي

 

عبدالرسول ميركياني

 

 

 

 

 


دوشنبه 11 شهریور 1392 | ارسال نظر(0)

 


درود اين وبلاگ را براي ثبت اشعار بياد ماندني ايجاد کردم اميدوارم لذت ببريد.
m4hy4r_free_boy@yahoo.com

 

 

مهيار حريري

 

اردیبهشت 1399
تیر 1396
آذر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
اسفند 1391
شهریور 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389

 

نامه
میترسم
پیر شدم
بهانه های عزیز
ساز شكسته
اشعار مهیار حریری
اشعار كهـن
اشعار بياد ماندني 22
اشعار بياد ماندني 21
اشعار بياد ماندني 20

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران