اشعار بیاد ماندنی

گـــزیــده شــــعــــر


اورنگ ضياء

  

 غربت

 

 چشم نمناك مرا هيچ نديده است كسي

اشك هاي غم آن را نچشيده است كسي

 

 خنده در باغ دلم مرده از اين وسعت درد

به مداواي دل من نرسيده است كسي

 

 مانده ام در ته پسكوچه ي يك شهر غريب

كه صداي نفسم را نشنيده است كسي

 

 واژه هـاي غـزلـم غـم زده در دفـتـر دل

نغمه هايي كه سرودم نخريده است كسي

 

 كس نپرسيد«ضياء»اين همه غم بهر چه بود

تلخي شعر مرا هم نچشيده است كسي

 

 (اورنگ ضياء)

 

براي مشاهده ي بقيه اشعار به ادامه مطلب مراجعه كنيد :
 


 

از تيرگي ها خسته ام

 

 بال و پر تا كي زنم از تيرگي ها خسته ام

با شقايق هاي چشمت روز و شب پيوسته ام

 

 لخته اي بودم اگر، در دست گل آدم شدم

آدمي كو، من كه از نا آدمي ها خسته ام

 

 اي پري رويان عاشق چاره اي بر من كنيد

وه كه من بيگانه از انسان و نارس هسته ام

 

 بهر ديدن چشم هستي داده بر من يار من

در ره ديدار او بي بال و پر هم رسته ام

 

 در كوير تشنگي تفتان شدم تا خود شدم

كوله بارم را كنون بر پاي لنگي بسته ام

 

 همّتي بايد«ضياء» اين كوره راهي طي شود

آري، آري اين چنين ز اين رهگذر وارسته ام

 

  سخت گيري كرد

 

 عاقبت را سخت گيري كرد با من روزگار

سفله گي در باغ پيري كرد با من روزگار

 

 درسها را يك به يك خواندم به جز آنرا كه خود

در كـلاس خـط دبـيـري كرد با من روزگار

 

 سرزنش هارا اگر از جان و دل سود از دم

روز و شب منت پذيري كرد با من روزگار

 

 واي بر من غبطه خوردم بر جهاني بي ثمر

جاده پر چين شد، اسيري كرد با من روزگار

 

 باغ سر سبزم«ضياء» در سينه ي پائيزي اش

سوخت از بس سخت گيري كرد با من روزگار

 

فانوس ره ام باش

 

 در ساحل دل عشق سراسر شده كارم

سر مستي و شيدائي و وصل است شعارم

 

 سخت است كه بي تو بروم اينهمه ره را

فـانـوس ره ام بـاش تـو اي بـاغ بهارم

 

 پرسي به كجا مي روي اي دوست ندانم

چنديست كه در عالم خود دغدغه دارم

 

 جاني به دما بر تن خشكم كه بر آيم

از خاك برون، تشنه ي ديدار نگارم

 

 مايوس مكن عاشق خود را كه برايت

تا ساحل اميد«ضياء» ديده بكارم

 

 پاكتري نيست

 

 برخيز و بزن باده كه امشب خبري نيست

از زمزمه ي صوفي و زاهد اثري نيست

 

 مرغان غزل خوان همه در گلشن و مستند

مستند ولي از مي و ساقي خبري نيست

 

 يـا هـسـت نـدانـيـم چـرا غـافـل از آنـيـم

صد پنجره گشتيم ولي چشم تري نيست

 

 در هر گذر اي دوست تويي يار، كه جز تو

در كوي دو عالم فرجي از دگري نيست

 

 گويي صنما صيد تو گشتم كه در اين دل

جـز خـون جـگـر پاكتري، پاكتري نيست

 

 پر كن لب پيمانه «ضياء» خالي ام امشب

اين ميكده را مشتري و باده بري نيست

 

 

زندگي

 

 زندگي زنجيره ي اعمال ماست

دفتر اشعار قيل و قال ماست

 

 بحر طوفانيست در جوش و خروش

موج ها دارد پياپي با سروش

 

 زندگي دروازه ي درگير ماست

خوب و بد انگيزه ي تقدير ماست

 

 در خوشي ها خوشتر و بس باصفاست

شعر شب ها، شعر صبح آشناست

 

 لحظه هاي سخت اگر دارد دُرست

لاجرم بايد برايش چاره جُست

 

 زندگي را مي شود تفسير كرد

با سلاح عاطفه تسخير كرد

 

 زندگي انديشه ي بيدار ماست

قصه ي حيراني افكار ماست

 

 مي توان در زندگي پرواز كرد

ره به سوي آسمانها باز كرد

 

 زندگي آيينه ي لبريز ماست

سرنوشت سبز باران خيز ماست

 

 زندگي با عشق معني مي شود

بركه هايش مثل دريا مي شود

 

 مي شود آنرا گل آرايي نمود

با كمي همّت اهورايي نمود

 

زندگي بايد اهورايي شود

مهد عرفان، روح يكتايي شود

 

 گر چُنين باشد خزان هم گلشن است

زندگي بر اهل دنيا روشن است

 

 پس«ضياء»بايد نگاهي پيش داشت

زندگي را هر زمان در خويش داشت

 

 

آرزو هاي مانده

 

 پيش از اين خاطر ما بزم دگر داشت مپرس

از هواي دگران جمله خبر داشت مپرس

 

 جاده هاي دل ما مزرعه ي خوبان بود

در وفاداري اگر بود ثمر داشت مپرس

 

 آسمان بوسه ي غم بر رُخ دريا زده بود

بطن دريا صدف دُر و گهر داشت مپرس

 

 روز و شب چشم هوس باز به ره سر ميزد

با شميم پَر گل سير و سفر داشت مپرس

 

 عشق هم با همه نيكي به تمناي رقيب

در دل سوخته ام بار شرر داشت مپرس

 

 واي بر من كه بلور قفسم زود شكست

در پي ماهرخي ديده ي تر داشت مپرس

 

 آرزو ها همه در كوچه ي عشّاق بماند

كه در آن كوچه يكي ماه دگر داشت مپرس

 

 باز هم صحبت آن كوچه «ضياء» پيش آمد

سخن از پيش كه شب تا به سحر داشت مپرس


(اورنگ ضياء)

 

 

 

 


جمعه 19 فروردین 1390 | ارسال نظر(0)

 


درود اين وبلاگ را براي ثبت اشعار بياد ماندني ايجاد کردم اميدوارم لذت ببريد.
m4hy4r_free_boy@yahoo.com

 

 

مهيار حريري

 

اردیبهشت 1399
تیر 1396
آذر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
اسفند 1391
شهریور 1391
خرداد 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389

 

نامه
میترسم
پیر شدم
بهانه های عزیز
ساز شكسته
اشعار مهیار حریری
اشعار كهـن
اشعار بياد ماندني 22
اشعار بياد ماندني 21
اشعار بياد ماندني 20

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران